تبليغاتX
دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را
دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را

وقت طلاست

به وقت ایران می باشد .

پروفایل



دوستان دیر زمانی است که در شهر دلم جای یک پای شقایق لغزید
وکنون حرف من این است :
تا شقايق هست ، زندگی بايد کرد .

پیوندها
گالري قالب وبلاگ
فروشگاه تک پی سی

پیوندهای روزانه
عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان "
گالري قالب وبلاگ
فروشگاه تک پی سی
پلاک بی نام
گالري قالب وبلاگ
فروشگاه تک پی سی
قلب"می"
گالري قالب وبلاگ
فروشگاه تک پی سی
شبگرد تنها
گالري قالب وبلاگ
فروشگاه تک پی سی
دلیله
گالري قالب وبلاگ
فروشگاه تک پی سی
قالب وبلاگ
گالري قالب وبلاگ
فروشگاه تک پی سی
IRANN
گالري قالب وبلاگ
فروشگاه تک پی سی
ماهان
گالري قالب وبلاگ
فروشگاه تک پی سی
بوسه های بی انتها
گالري قالب وبلاگ
فروشگاه تک پی سی
وسیع باش و تنها
گالري قالب وبلاگ
فروشگاه تک پی سی
دانشجویان خاکشناسی دانشگاه آزاد شیراز
گالري قالب وبلاگ
فروشگاه تک پی سی
یه شاخه نیلوفر-گناه
گالري قالب وبلاگ
فروشگاه تک پی سی
بی قراری ممنوع
گالري قالب وبلاگ
فروشگاه تک پی سی
خواب همه و دردهايم
گالري قالب وبلاگ
فروشگاه تک پی سی
داستانک هایم ، دغدغه های دنیای من ...
گالري قالب وبلاگ
فروشگاه تک پی سی
ترنم
گالري قالب وبلاگ
فروشگاه تک پی سی
شعر نو
گالري قالب وبلاگ
فروشگاه تک پی سی
آرشيو پيوندهاي روزانه

آمار وبلاگ
  

Google PageRank 
		Checker - Page Rank Calculator

free online visitor stat counter

کل بازديد ها :
تبلیغات
 
جای بنر های شما
 
نوروز-بهار
 

بهار شد در ميخانه باز بايد كرد                   به سوى قبله عاشق نماز بايد كرد

نسيم قدس به عشاق باغ مژده دهد                كه دل ز هردو جهان بى نياز بايد كرد


عاشقان عیدتان مبارک باد


برای همه دوستانم سالی پر از موفقیت را آرزومندم/آفتاب




[+] نوشته شده در توسط آفتاب |
 
عشق تو
 

پیکر تراش پیرم و با تیشه خیال                   یک شب ترا ز مرمر شعر آفریده ام

اما تو چون بتی که به بت ساز ننگرد             در پیش پای خویش به خاکم فکنده ای

مست از می غروری و دور از غم منی         گوئی دل از کسی که ترا ساخت کنده ای

یک شب که خشم عشق تو دیوانه ام کند     بینند سایه ها که تو را هم شکسته ام



[+] نوشته شده در توسط آفتاب |
 
محرم
 
 

  ده ماه گریه کردم در حسرت محرم    هرچند پر گناهم دلخوش به این دو ماهم



[+] نوشته شده در توسط آفتاب |
 
بیقرار
  من آمده ام و به شوق دیدن تو تمام را ه را دویده ام

 هنوز ثانیه ها نیامده اند ِ صدای پای حضورشان نمی آید
 و من در التهاب نگاه تو چه بیقرار دل به دیوار انتظار بسته ام

 من آمده ام و بی شکیب و بیقرار به انتهای کوچه دلت نگاه می کنم
 و تو
 در انتهای این قرار بی قرار چه بی شتاب فاصله ها را شماره می کنی
 شتاب کن
 شتاب کن که ساعت تلاقی نگاهمان سریع تنگ می شود
 ولی تو بی شتاب،تو بی کلام، بدون لحظه ای نگاه به من سلام می کنی
 ولی دریغ
 تمام ثانیه ها هم رسیده اند
 
زمان رفتن من از حضور توست
 یکی یکی فاصله ها را شماره میکنم
 چه بی شتاب، چه بی کلام ،  
 دگر زمان رفتن است .
 چه پرشتاب به شوق دیدن دلت تمام راه را نفس زدم.(آفتاب)



[+] نوشته شده در توسط آفتاب |
 
برای تو می نویسم که بی تو هیچم
 

آواز عاشقانه ما در گلو شکست               حق با سکوت بود صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند              تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست

سر بسته ماند بغض گره خورده در دلم     آن گریه های عقده گشا در دلم شکست

آن روزهای خوب که دیدیم خواب بود         خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند       نفرین و آفرین و دعا در دلم شکست

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم                بغضم امان نداد و صدا در گلو شکست



[+] نوشته شده در توسط آفتاب |
 
لحظه دیدار نزدیک است
 

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
همه اندیشه ام اندیشه فرداست
وجودم از تمنای تو سرشار است
زمان در بستر شب خواب و بیدار است
 هوا آرام -شب خاموش- راه آسمان ها باز
خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز
رود آنجا که می بافند کولی های جادو گیسوی شب را
همان جاها که رهبانان ظلمت، نیل می سایند
چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است
دل بی تاب و ناآرام من از شوق لبریز است
به هر سو چشم من رو  می کند فرداست
من آنجا چشم در راه توأم ناگاه
تو را از دور می بینم که می آیی
تو را از دور می بینم که می خندی
تو را از دور می بینم که می خندی و می آیی
نگاهم باز حیران تو خواهد ماند
سراپا چشم خواهم شد ، تو را در بازوان خویش خواهم دید
چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است
هوا آرام -شب خاموش- راه آسمان ها باز
برایت شعر خواهم خواند
برایم شعر خواهی خواند
تبسم های شیرین تو را با بوسه خواهم چید
و گر بختم کند یاری در آغوش تو ای افسوس !
 سیاهی تار می بندد
چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است
هوا آرام -شب خاموش- راه آسمان ها باز
زمان در بستر شب خواب و بیدار است



[+] نوشته شده در توسط آفتاب |
 
در انتظار
  دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود

تو در کنار من بشینی؟..... محال بود

 هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود

چشمان مهربان تو پاک و زلال بود

پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری

با تو چقدر کوچه ی ما بی مثال بود

نشنید لحن عاشق من را نگاه تو

پرواز چشم های تو محتاج بال بود

سیب درخت بی ثمر آرزوی من

یک عمر مانده بود ولی کال کال بود

گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت

گفتی مجال نیست ولیکن مجال بود

یک عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود  

سهم من از عبور تو رنج و ملال بود

چیزی شبیه جام بلور دلی غریب

حالا شکست وای صدای وصال بود

              شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد

 اما نه با خیال تو بودم حلال بود



[+] نوشته شده در توسط آفتاب |
 
چشم به راه تو
  از غم خبری نبود اگر عشق نبود
دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود ؟
بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بود
این دایره ی کبود ، اگر عشق نبود
از آینه ها غبار خاموشی را
عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود ؟
در سینه ی هر سنگ دلی در تپش است
از این همه دل چه سود اگر عشق نبود ؟
بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود ؟
دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود
از دست تو در این همه سرگردانی
تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود ؟


[+] نوشته شده در توسط آفتاب |
 
دلم برای کسی تنگ است
 

دلم برای كسی تنگ است                                                 

كه آفتاب صداقت را

به ميهمانی گل های باغ می آورد

وگيسوان بلندش را

 - به بادها می داد

و دست های سپيدش را

 - به آب می بخشيد            

                                                        دلم برای كسی تنگ است

                                                            كه آن دونرگس جادو را

                                                       به عمق آبی دريای واژگون می دوخت

                                                  و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند

  دلم برای كسی تنگ است

  كه همچو كودك معصومی

  دلش برای دلم می سوخت

  و مهربانی خود را

  - نثارمن می کرد



[+] نوشته شده در توسط آفتاب |
 
یه شروع تازه
                                 سلام به تموم دلایی که عاشقه                                                                                                      
      با دیوانگی دلم می نویسم که در انتظار نگاه زیبای تو همیشه چشم به راه شب است.از امروز برای چشمان ناز تو می نویسم که با آمدنت دنیای سردم را با بهار وجوت آرام آرام گرم کردی
وقتی که می روی چشمانم ، بی شکیب و عاشق، به دنبال قلب مشتاقم تا تو  می رود و من هر روز چشم به راه تو که دوباره باز آِیی.
            برای نوبتی دگر عاشقانه فریاد می زنم که دوستت دارم .                        


[+] نوشته شده در توسط آفتاب |
 
مطالب گذشته
  نوروز-بهار
عشق تو
محرم
بیقرار
برای تو می نویسم که بی تو هیچم
لحظه دیدار نزدیک است
در انتظار
چشم به راه تو
دلم برای کسی تنگ است
یه شروع تازه
 
منوی اصلی
صفحه نخست
ایمیل به مدیر
وضعیت در یاهو


نویسنده

آرشیو موضوعی

آرشیو وبلاگ
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387

نظرسنجی
جای کد نظرسنجی




Copy Right © http://2nyaeman.blogfa.com .:. Template Design By : GHALEBKADEH